عجب گرفتاری شدیم تو این عالم گرفتار کار گرفتار زن بچه پول فک وفامیل ... همه شان گرفتارین تا ما با اینها بزرگ بشیم بزرگ بزرگ بعد این همه باید تازه سعی کنی همه اینها رو از سرت باز کنی تا بتونی به اصل و فطرت برسی وایییییییییی که چه سخت است چه سخت است بتوانی خودتو از این تعلقات جدا کنی خیلی سخته دل بکنی از طرفی هم بی وفاییه این تعلقات هم آدم رو خیلی دلگیر میکند.
سال تحویل رو بهمراه حسان و سلطان بانو خدمت ابوی و سرلشکر حاج خانوم بودیم خوب بود خانومی در دقایق پایانی سال هوس هفت سین فرمودند و زدیم به خط هفت سین البت حسان السلطنه با شیطنت هاش حال خانوم رو گرفت اقا از گیلاسی که سرکه توش بود خوشش اومد و با اجازه بزرگترا مقداری رو ریخت رو میز که جیغ عیال بانو رو در آورد و ما هم مطابق معمول غش غش خندیدیم و بعدش هم تا دیروز عید دیدنی . راستی جالب نیست فامیلی که سال به سال خونشون نمیری میری خونشون سلام عیدتون مبارک میوه شیرینی بعد میگن برین خونه خودتون میخاییم بیاییم خونه تون اینجاش برا من از همه جاش بامزه تره جاتون خالی من میزنم زیر خنده وقتی این حرفو میگن البت با توجه به شوخ طبعی شیخ همه میخدن و کسی به دل نمیگره .
بهر حال تا دیروز که شیخ از باب اضافه کاری جمعه هم سر کار بود روز بیاد موندنی برامنون رقم خورد از سر کار که عودت به منزل خوردیم حسان السلطنه در کمال بزرگواری بسراغ شیخ امد و فرمود ای شیخ بابا بریم برای من یه خونه بخریم شیخ متعجب بر شیخ زاده همی نگریست و فرمود ای فرزند شیخ بعد عمری این خانه را خرید اکنون شیخ را خرید دومی مقدور نمی باشد که شیخ زاده فرمود پولش را خود میپردازم . از کودکی 5 ساله و چنین درشت گویی !!! معروض داشتیم پولت کجا بود ای طیفل فرمود عیدی بس فراوان دارم که سلطان بانو فرمود این طفل را چادری که بهر کودکان است تهیه فرما که ما نیز بدون هیچ معطلی در راستای اقتدار خویش فرمودیم چشم مرکب رهوار فرمودیم و سلطان بانو با حسان السلطنه بر پشت به تاخت حرکت فرمودیم تا رسیدیم خیابان چای کنار انجا بس فراوان چادر دوز یافت همی شود دو سه حجره ای رفتیم که دست از پا دراز تر برگشتیم اما حجره داری فرمود از چادر دوزی نجفی بخواهید که هم ایشان میدوزند که با سرعت بسمت آن رفتیم دیدیم اما نپسندیدیم حسان خان درون چادر شد و کله مبارک به سقف میخورد و فرمود این را نپسندیدم و... تا آنکه اوستا نجفی فرمود سفارشی دو عدد دوخته ام یکی را برده اند و دیگری را هنوز تمام نکردم ان را هم ببنید .
دوخته بود اما فنر نینداخته بود با سرعت فنر ها را انداخت و چادر را زد که شیخ زاده بسی مشعوف شد سریع فرمود ای بابا این را برایم بخر که فرمودیم خریدم و آقا نجفی فرمود فروختم .
فرزند بسی خوشبحال شد از آنجا به خانی دایی گرام که از سفر برگشته بود مراجعت کردیم و در آنجا نیز چندین ماهی از آکواریو م آن بزرگان برداشتیم و چند جای دیگر عید دیدنی .... خالاصه ساعت 12:30 دقیقه شب به منزل مراجعت فرمودیم و حسان السلطنه خواب را در ماشین آغاز فرموده بودند صبح که به قصد اداره عازم بودیم حسان که چادرش را وسط اتاق خودش دید از شادی چشمان خوشگلش برق میزد و فرمود بابا دیگر نمیخاد برام سیمان و آجر بخری تا خانه بسازم همین خوبه اینجا زندگی میکنم شما هم مهمون بیایید چه حالی کردم والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته
ما همچنان زنده ایم و پاینده
دوستان سابق ما میدانند که شیخ دستی در تمام علوم دارد و در تمام ابواب صاحب تبحر مونحصر به فردی میباشد .
باشد که مصداقی باشد شیخ بر
سلونی قبل ان تفقدونی
بقول ما تورکهاتیرهووووووووو یکه جیردیم منظور همان است که بوزورگتر از دهان بر زبان راندیم
اما بعد شیخ مدتی است که بر احوال این ملمکت مفلوک ناضر است و از این باب بسی در اندوه فراوان بسر میبرد اما دیگر رمقی نمانده و کم کم یاس در رگ وپی ما ازباب اصلاح این ملمکت ریشه میدواند باری میدانیم که نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است اما ترس ما بر این است که عمر ماکفاف نفرماید و ان سپیدی را ملاقات نفرماییم. اصلا وللش
شیخ چند روز پیش مرکب رهوار خویش را بر کپسولی 12 کیلویی مجهز فرمود که مایع بسی خرسندی بود اعزا ان الکرام در باب گاز سوز کردن خودرو اگر سوالی باشد شیخ در خدمت است که در این باب تحقیقاتی وسیع فرمودیم و اطلاعاتی ذی قیمت در اختیار داریم اما چرا این خودرو ناناز خود را بعد این مدت به گاز سوز بودن متنزل فرمودیم:
دوستان آینده نگر سیاس مقتصد باری بخوانند بقیه برن بر امر خطیر عشق و حال یا بوق زدن
عارضم طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی یعنی همان نمایندگان مصلحت اندیش .... مقرر گردید که از محل هدفمند کردن یارانه ها مبلغ 10 الی 20 هزار میلیارد تومن درآمد از حاملهای انرژی عاید دولت منتخب همه اقشار جامعه شود این قانون شد همان قانونی که دولت بخاطر آن بودجه سال 89 را به مجلس نداد تا بر اساس ان قانون بودجه رو ببندد حال بعد آن قانون دولت برنامه بودجه رو تحویل مجلس داد بامزه جریان اینجاست اینوبگم قبل عرایضم که بر اساس این قانون قیمت هر لیتر بنزین 250 حداقل و 400 حداکثر میشه
خوب دولت بودجه رو داد در بودجه در آمد دولت از محل هدفمند کردن یارانه ها چقد باید باشه ؟ 10 الی 20 هزار میلیارد خوب دولت 40هزار میلیارد از این محل برای خودش درآمد در نظر گرفته که با احتساب این 400 یا 600 تومن قیمت هر لیتر بنزین میشه یعنییه باک بنزین برا شیخ از 400 تومن 12000تومن آب میخوره که فوقش 500کیلومتر برد داره در صورتی که با سی ان جی با دو ک÷سول این مسافت طی میشه با 1400 تومن البت گاز رو هم گرون خواهند کرد لازم به ذکر است که قیمتهای مزبور برای سهمیه است که آزاد قیمت هر لیتر 800 تومن میشه که اگه با فوب خلیج فارس باشه گرونتر هم خواهد شد چی بگم واله
واله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
نکته آقای رئیس جمهور فرمودند با اجرای این طرح مردم یکباره ثروتمند میشن که ما ازشون خواهش میکنیم برای جلوگیری از تورم پولهلشون رو خرج نکنن تا تورم نشه
پیدا کنین پرتغال فروش را
دوروسته کی کسی اینجا رو نمیخونه ولی آشغال نداره شیخ هانوز مینویسد.
ضمن عرض وقت بخیر امروز مطلبی مرا واداشت که اراجیفی بلغور نمایم بلی این آقای مطهری به عنوان فرزند علامه بزرگ شیخ مرتضی مطهری که بنده در ایام شباب و همینک عاشقشم در راهروی مجلس فرموده است که تکلیف این خانم ترانه موسوی باید مشخص شود شیخ بر همین اساس جستجوی در این شبکه بی ناموسی فرمود و مطالب عجیبی برای وی مکشوف شد که باعث شرمساری خودم شهدا و بزرگانی فراوان شد .
ای علما ای مراجع ای مردم بداد اسلام برسید و قص علی هذا
شیخ را احوالاتی غریب گربانگیر است که این امر را از مکاشفات اخیر شیخ متاثر میداند.
اول از همه باید بگویم که نمیدانم چیگونه تاثرات و تالمات روحی خود را با زبان طنز گونه شیخ بیان کنم پس اگر کم کمکی جدی شد باز از شادی خود نکاهید که ما همچنان امیدوار آینده اییم .
نمیدانم ایا شما هم حس توهین به خود و جامعه را دارید یا نه !!!!
من احساس توهین به خود را با شکلی جدید تجربه میکنم .
یادم رفت خود جدیدم را معرفی کنم :
من یکی از همان خار و خاشاکم که رئیس جمهور سابق کشورم و عددساز جدید کشورم مرا با نام جدید مفت خر کرد .
چگونه میتوان در جایی زیست که دروغ را افتخار میگوییند.
چگونه میتوان نفس گشید در جایی که برای قدرت مردم را با نام مردم میکشند
نمیخواهم بیشتر بنویسم در درون خویش عزادارم .
کاش کسی به فکر ملت بود.
بابا ایول ولووووووووووووووووو
شیخ به گمان اینه ویبلاگش محذوف بودندی مدید زمانی بودندی که شراغی از وبلاگ نگرفتندی باری بعد از ماهها بر طریف اتفاق همیجوری زدیم که با کمال تعجب چرندیات عهد بوق خود را مشاهده فرمودیم شیخ بر آن است که باری دیگر فعال شود مشوق شیخ در این امر باشید.
سلام علیکیم
ما عید سعید فطر را با تمام وجوه مان بر شما شاد باش میگوییم امید شیخ آن است که ذخایر این ماه بر وجودتان مبارک و میمون باشد .(الهی امین)
بالاخره ما دوباره دست به قالام گردیدیم که از دریای مواج شیخ مریدان را متنعم فرماییم
الحال از باب اینکه انقباض خاطری در روح بزرگواران متصور نشود میفرماییم که دیشب شیخ زاده مان در حوالی ساعت ۲۲:۳۰ دقیقه دل مبارکشان هوای بستنی فرمودندی "شیخ زاده که معرف حیضور مبارک میبوشدنی همان حسان السلطنه ما که دوسال اندی از خیداوند میعتعال عمر گرفتندی " ما را میگویی
در همین اوقات سلطان بانو که بر کودک ذلیلی شیخ آگاه بودندی با چشمانی آکنده از کونجکاوی بر ما خیره گردیدندی
ما نیز با عجز انابه به شیخ زاده فرمودیم ای از بزرگوار این چه تمنایی(شهر ما تبریز هواش واقعا سرده ) ما از کجا بستنی فراهم فرماییم که در این هنگام صدای قاه قاه همسر بانو گوش مبارکمان را نوازش
فرمود اما مگر شیخ زاده دست بردار بود از ما انکار از حسان اصرار
القصه مرکب را رهوار فرموده بهمراه سلطان بانو و حسان در کوچه ها بدنبال بستنی همی گشتیم
باری دکان داران فرمودند که یافت مینشود جسته ایم ما اما مگر حسان قبول میفرمود که بالاخره حسان زد زیر گریه بستنی ......... ![]()
![]()
فرمودیم نیست بابا از کجا بیارم که با حال گریه فرمود عمو ناصر اویدادی (به زبان شیرین ترکی یعنی عموناصر ..هق هق ... اوجاست) ما نیز راهی دکان عمو ناصر شدیم ناگفته نماند همسر بانو همچنان در حال پوزخند ![]()
به ریش مبارک ما بودو تا ما رسیدیم و شرح ما وقع به آقا ناصر فرمودیم از در پشتی ناصر مادرشان را صدا فرمود که هان ای مام از بستنی های یخچال یکی بیاور که مام عزیز فرمود باز همان کودک بستنی میخواهد و بستنی مهیا شد که ما از تعجب
فرمودیم این چه حال است ناصر گفت چند تایی برای خانه در یخچال داشتیم سهم حسان بود بعد خطاب به حسان فرمود دفعه بعد دیگه بستنی نداریم هاااااا هوا سرده . که ما ملتفت نشدیم به ماشین برگشته و به همسر بانو فرمودیم شرح ما وقع را که فرمودند قبل شما این امر چندین بار بر پدر زن و پدر ما و ... پیش آمده و این دکان دار و مادرش حسان بستنی خوا را خوب میشناسندی .
خوش باشید
دوستان نماز روزه ه تان قبول
رفقا نیمی از ماه رمضان گذشت ماهی که درهای رحمت الهی از هر سو به بندگانش باز است ماهی که در آن عشقبازی اولیاء خدا با محبوب خود گرمی خاصی دارد اما امروز دیگه اوج عشقبازی و نورباران دل مومنین است خدا تن نازی کرد عشوه کرد ناز کشید ناز خرید ...... تا عاشقانش و بندگانش را به امشب رساند امشب ناله های عاشقانه سوز دلهای عاشقانه معنای دیگری خواهد داد امشب واسطه فیض زمین وآسمان و زمان تک تک فرزندان آدم را خواهد دید و نامه اعمال سال گذشته و مقدرات سال پیش رو را ورق خواهد زد سوز دل امشب دعای افتتاح امشب بمحمد بمحمد .... امشب جوشن کبیر امشب در مقدرات یک سال پیش روی ما بسیار تاثیر گذار خواهد بود .
اما یه درد همیشه دل شیعه یان را آزرده نکنه فراموش کنید نکنه درمان همه دردها مون فراموش بشه ترو خدا هرکی هستی هرجا هستی اگه محب علی و خاندان اویی دعا برای آمدن مولا را فراموش نکن چه بد زمونه ایی شده رفقا
یا صاحب الزمان کجایی آقا درسته که امشب بواسطه شما لطف خدا بر تمام موجودات نازل میشود اما شما هم برای ما دعا میکنی یک دعا و تنها یک دعا را ازما به آن عرش عظیم برسان بگذار این بار ما دعا کنیم شما آمین بگو :
اللهم عجل لولیک الفرج
آقا بخدا شیعه دلش خون شده آقا بخدا هر کس و ناکسی از راه میرسه بر سر شیعه میزنه آقا همین باصطلاح امت رسول حکم مهدور الدمی شیعیان رو میده در عراق هر روز داغ فقدان مسلمانی بر دل مادرش می ماند و هزاران بلای دیگر که گریبانگیر بلاد مسلمین شده
آقا بیا که سخت درمانده ایم